دو خط موازی

 

دو خط موازي زاييده شدند.


پسركي در كلاس درس آنها را روي كاغذ كشيد.

آن وقت دو خط موازي چشمشان به هم افتاد

و در همان يك نگاه قلبشان تپيد و مهر يكديگر را در سينه جاي دادند.

خط اولي نگاهي پر معنا به خط دومي كرد و گفت :

ما ميتوانيم زندگي خوبي داشته باشيم ...

خط دومي از هيجان لرزيد .

خط اولي : ...

و خانه اي داشته باشيم در يك صفحه دنج كاغذ ...

من روزها كار مي كنم .

مي توانم خط كنار يك جاده متروك شوم ...

يا خط كنار يك نردبام .



خط دومي گفت :

من هم مي توانم خط كنار يك گلدان چهار گوش گل سرخ شوم .

يا خط كنار يك نيمكت خالي در يك پارك كوچك و خلوت !

چه شغل شاعرانه اي ... !

در همين لحظه معلم فرياد زد :

دو خط موازي هيچوقت به هم نمي رسند .

و بچه ها تكرار كردند ...

اين مطلب رو از سايت بدهی برداشتم.نويسندشم نميدونم کيه!

ادامه ی اين مطلبو خودم مينويسم:

هر دو خط دل شکسته و ناراحت به صدای بلند بچه ها گوش کردند. ديگر رمقی برای اميد به آينده نداشتند.اما...

در لحظه های نا اميدی از کلاس ديگر درس صدای معلمی ديگر به گوش رسيد:

بچه ها؛طبق نظريه های جديد وجود هر گونه خط صاف انکار شده و هيچ معياری برای اين قانون که ۲ خط موازی به هم نميرسند وجود ندارد...

اما معلم کلاسی که خطها در آن بودند همچنان بر نظريه ی خود پافشاری ميکرد!

در آن لحظه بود که خط ها تصميم گرفتند...

و ناگهان پسرک ديد که در صفحه تنها يک خط وجود دارد...



 

/ 6 نظر / 9 بازدید
Darya

کاش همه پايانها همينطور با خوشی تموم ميشد . بعدشم گله نکن که کامنت نميذارم . هميشه وبلاگت رو ميخونم ولی نظر نميدم . جای پام رو نمي بينی؟ D:

شهود

سلام................ باز هم حکايت هميشگی ................. من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد ..........راستی ؟؟ منم ... ! بانوی ترانه های ناتمام !! ....شکوفه برای هميشه از شهود می رود ...... پس هجرتش را دريابيد !!

رها

سلام. اقا آرش من شرمندم. منظورتونوو نگرفته بودم. هرچند که براساس کامنتای قبلیتون یه همچین برداشتی کرده بودم. به هرحال.الانم باران اپ کرده. موفق باشی.

baran

سلامممممممممم.راستش اگه منم اين واقعيت علمی رو که هيچ خط صافی وجود نداره ميدونستم حتما همينطور که تو داستان رو تموم کردی تمومش ميکردم خيلی زيبا بود...موفق و شاد باشی دوست خوب و باوفا.مراقب خودت باش.در پناه حق.

baran

دل به مسافر نبند.دل به سفر ببند.زندگی ادامه داره.با ما یا بی ما.اگه به عشق دونه بیفتی تو دارم کارت تمومه اما اگه به عشق صیاد به دام بیفتی از قید دام رها شدی واسه همیشه پریدی...به هم با معجون محبت نچسبیم.واسه نگه داشتن هم ریسمان عشق نبافیم.یادمون باشه هر کسی تو جاده خودش به تنهایی پیش می ره.زندگی در گذر مسافران بی تعلق زیباست. دوست خوبم یادت باشه هر کی به دام تعلقات بیفته همیشه در رنجه.چون نمی دونه هیچ چیزی در این جهان از آن ما نیست...

آرش

باز گفتم که تو صيادی و من آهوی دشتم...تا به دام تو در افتم ، همه جا گشتم و گشتم...ممنون باران از نوشته ی قشنگت...