تنها نیستم

یکی بود یکی نبود...یکی که نه ، اصلا هیشکی نبود...ولی خدا بود ...

این روزا سخت میگذرن.خیلی سخت. حتی گاهی به اجبار باید شب رو هم بیدار موند!

به امید نتیجه ای که اگه خدا بخواد به دست میاد!

دارم به اونایی فکر می کنم که تنهام گذاشتن... خواسته یا نا خواسته!رفتن و شاید دیگه

پشتشون  رو هم نگا نکردن! دارم فکر می کنم به اونایی که تنهام نذاشتن! و اونایی که از

دور ایستادن و فقط تماشا کردن...

یه سال داره میگذره و من خیلی عوض شدم! شاید به طور کل مسیر زندگیم عوض شد!

ولی عبور از این سنگلاخ کار سختی بود..الان هم که تقریبا دارم به ته خط می رسم

سخت ترین روزهاست... یه خورده آبدیده شدم اما هنوز خیلی کار دارم.

...

اینو می دونستم که خدا خیلی بزرگه!!!

اما

هر روز که میگذره می بینم که درک من نمیتونه بزرگیشو بفهمه

آره بزرگ تره از هر اونچه فکرشو کنم!!!

خدایا دوستت دارم

فقط تو بودی که هیچوقت تنهام نذاشتی... حتی اون موقع که بدترین بودم!!!

آره هیچوقت تنها نیستم

خدایا تو کمک کن که سربلند باشم...

/ 2 نظر / 10 بازدید
فاطمه

میذارن میرن حتی اگه خودشون هم نخوان... بالاخره رفتنین خواسته یا ناخواسته... این ماییم که بای یکی رو واسه همیشه پیش خودمون نگه داریم... دو دستی بچسبیم بهش... این تنها راه و ساده ترین راه...

رز آبی

سلام... منم تنهات گذاشتم ... چون خدا نبودم ...