تولدم!

هر اومدنی یه رفتنی داره. به جز عشق.

 

این روز توی باورم نمی گنجید.روزی که پس از چند سال اولین نفری که همیشه بهم تولدمو تبریک میگفت پی زندگی خودش بود.

 

امروز خیلی تلخ بود.۲ سال پیش تولدم توی پادگان سپری شد.توی شهر غریب.پارسال هم پادگان بودم.امسال...

 

می گن خلایق هر چی لایق! اما لیاقت من این نبود.

 

راستش خیلی حرف توی این دل ویرونه ی من تلنبار شده .اما نمی دونم چرا همه ی این حرفا توی یه بغض بزرگ جمع شدن؟ بغضی که فکر نکنم تا وقتی که نفس می کشم بترکه!

 

زیر تموم حرفا زدن تو این زمونه عین آب خوردن شده.همه راحت همه چیز رو انکار می کنن. آره حتی تو هم می تونی این کارو کنی.تو که با بقیه فرقی نداری.من اشتباهی فکر می کردم داری!

 

 

ضیافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار

 

خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن در یار

 

 

باشه من میگذرم.ایثار میکنم!!!!من دلم تیکه پاره شد.من از همه چیز و همه کس گذشتم.جوری که باورش شاید تو مخیله ی خیلیا نگنجه.اما...

 

گذشتن از همه چیز راحت بود.از دست دادن خیلیا با تموم سختیاش قابل تحمل بود.اما اون چیزی که حتی فکرشو هم نمی کردم که یه روز اتفاق بیفته از دست دادن خودم بود.

 

تو رفتی؟؟؟ به سلامت.موفق باشی... دل من شکست. دلمو رو له کردی؟؟؟ به درک.اصلا مهم نیست. تو خوش باش! من شکایتی ندارم.جواب خدا رو هم خودت بده! اما این وسط من چی شدم؟ از من چی موند؟من کی بودم و حالا چی هستم؟؟؟

 

تا وقتی بودی منی در کار نبود.من مرده بود.حالا که همه چیز زیر پا رفته اون من زنده شده و غرامت می خواد.آخه ۵ سال له شده.۵ سال حتی نفس نکشیده.حالا میخواد بدونه چرا؟؟؟ تو که نیستی جوابشو بدی. چی  بهش بگم؟ چه جوابی می تونم براش داشته باشم؟؟

 

حالا واسه دلخوش کنی من هم که شده می گم من جان تولدت مبارک!

 

از عذاب جاده خسته نرسیده و رسیده

 

آهی از سر رسیدن نکشیده و کشیده

 

غم سر گردونیامو با تو صادقانه گفتم

 

اسمی که اسم شبم بود با تو عاشقانه گفتم

 

من سرگردون ساده تورو صادق می دونستم

 

این برام شکسته اما تورو عاشق می دونستم

 

تو تموم طول جاده که افق برابرم بود

 

شوق تو راه توشه ی من اسم تو هم سفرم بود

 

من دل شیشه ای هر جا پر شکستن که شکستم

 

زیر کوه بار غصه هر نشستن که نشستم

 

عشق تو از خاطرم برد که نحیفم و پیاده

 

تورو فریاد زدم و باز خون شدم تو رگ جاده

 

من سرگردون ساده تورو صادق می دونستم

 

این برام شکسته اما تورو عاشق می دونستم

 

نیزه ی نمباد شرجی وسط دشت تابستون

 

تازیانه های رگبار توی چله ی زمستون

 

نتونستن،نتونستن کینه ی منو بگیرن

 

از من خسته ی خسته شوق رفتنو بگیرن

 

حالا که رسیدم اینجا پر قصه برا گفتن

 

پر نیاز تو برای آه کشیدن و شنفتن

 

تو رو با خودم غریبه از غمم جدا میبینم

 

خودمو پر از ترانه تورو بی صدا می بینم

 

اون همیشه با محبت برای من دیگه نیستی

 

نگو صادقی به عشقت آخه چشمات میگه نیستی

 

من سرگردون ساده تو رو صادق می دونستم

 

این برام شکسته اما تورو عاشق می دونستم

 

/ 0 نظر / 10 بازدید