آسمون بغضشو خالی میکنه<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

آدمو حالی به حالی میکنه

کوچه ها رنگ زمستون میگیرن

شیشه ها بخار و بارون میگیرن

آدما چتراشونو وا میکنن

گریه ی ابرو تماشا میکنن

نمیخوان مثل درختا تر بشن

از دل قطره ها با خبر بشن

نمیخوان بی هوا خیس آب بشن

زیر بارون بمونن خراب بشن

اما تو چترتو بستی کبوتر

زیر بارونا نشستی کبوتر

رفتی و سنگا شکستن بالتو

اومدی هیچکی نپرسید حالتو

بعضیا دشمنای خونی شدن

بعضیا غول بیابونی شدن

بعضیا میگن که بارون کدومه؟

بوی نم شر شر ناودون کدومه؟

دیدی آسمون خراب شد سرمون

غصه شد وصله ی بال و پرمون

حالا تو سایه نشینی مثل من

خوابای ابری میبینی مثل من

چقدر اینجا میخوری خون جگر

کبوتر ترساتو بنداز و بپر

 

شاعر:نمیدونم

 

از این شعر خوشم اومد گفتم خوبه اگه بنویسمش.اما در مورد مطلب قبل چند تا از دوستان نظر دادن که من بهتر  دونستم نظر خودمو را جع به اونها بنویسم.

یکی از دوستان نوشته که خدا بدون ما میشه مثل ما بنده ها و نوشتن که خدا به ما نیازمنده.به نظر من خدا هرگز به انسان نیازمند نیست.خدا،خداست و به هیچ کس و هیچ چیزی نیازمند نیست.چطور میشه خدا به این بزرگی و عظمت رو نیازمند فرض کرد؟اگر ما نباشیم هیچ اتفاقی برای خدا نمیفته .همونطور که قبل از اینکه انسان آفریده بشه خدا باز هم خدا بود.

رها خانم هم نوشتن که عشق خدایی با عشق انساها قابل مقایسه نیست.این صد در صد درسته اما فراموش نکنیم که در کالبد ما انسانها روح همون خدا دمیده شده.پس ما هم میتونیم شمه ای از اون عشق رو داشته باشیم.درسته؟

 

باران خانم حرف شما هم کاملا درسته.تا انسان خودش رو دوست نداشته باشه نمیتونه انسان دیگه ای رو دوست داشته باشه.«انسان بايد بدن خودش را دوست بدارد، روح خودش را دوست بدارد. انسان، بايد، تماميت وجودش را دوست بدارد. اين طبيعي است؛ و گرنه، هرگز‌ قادر به بقا نخواهي بود؛ و اين زيباست، زيرا كه تو را زيبايي مي‎بخشد. كسي كه خودش را دوست دارد، با وقار و متين مي‎گردد. كسي كه خودش را دوست دارد حتماً ساكت‎تر، مراقبه‎گون‎تر و شاكرتر از كسي است كه خودش را دوست ندارد.
اگر خانه‎ات را دوست نداشته باشي، آن را تميز نخواهي كرد؛ آن را رنگ‎آميزي نخواهي كرد، اطراف آن را با گل‎هاي نيلوفر تزيين نخواهي كرد. اگر خودت را دوست نداشته باشي، در اطراف خودت باغچه‎اي زيبا نخواهي آفريد. تو خواهي كوشيد تا نيروهاي بالقوه‎ات را رشد دهي و هر آن چه را كه در وجود داري بيان و آشكار سازي. اگر عاشق خودت باشي، برخودت باران عشق خواهي باريد و خويشتن را از آن تغذيه خواهي كرد. و اگر عاشق خودت باشي، حيرت زده خواهي شد: ديگران نيز تو را دوست خواهند داشت. هيچ‎كس فردي را كه عاشق خودش نباشد دوست نخواهد داشت. تو، اگر نتواني حتي خودت را دوست بداري، چه كس ديگري زحمت آن را خواهد كشيد؟ و كسي كه خودش را دوست نداشته باشد، نمي‎تواند خنثي بماند. يادت باشد، در زندگي هيچ چيزي خنثي نيست.
كسي كه خودش را دوست نداشته باشد، نفرت دارد، بايد متنفر باشد – زندگي نمي‎تواند خنثي باشد. زندگي هميشه انتخاب است. اگر دوست نداشته باشي، به اين معني نيست كه مي‎تواني فقط در حالت دوست نداشتن باشي. نه، تو نفرت خواهي داشت.
و كسي كه نفرت داشته باشد مخرب مي‎گردد. و كسي كه از خودش نفرت داشته باشد، از سايرين نيز متنفر خواهد بود: او پيوسته در خشم و عصبيت و خشونت است. كسي كه از خودش متنفر باشد، چگونه مي‎تواند اميدوار باشد كه ديگران دوستش بدارند؟ تمام زندگيش نابود خواهد شد. عشق ورزيدن به خود، يك ارزش مذهبي والاست.
من به شما عشق به خود را مي‎آموزم. ولي به ياد بسپار، عشق به خود، غرور نفساني نيست، ابداً چنين نيست. در واقع، درست بر خلاف آن است. كسي كه خودش را دوست داشته باشد، درخواهد يافت كه خودي در او وجود ندارد. عشق، هميشه نفس را ذوب مي‎كند. اين يكي از اسرار كيمياگري است كه بايد آموخته، درك و تجربه شود: «عشق، هميشه نفس را ذوب مي‎كند». هر گاه عشق بورزي، «خود» از بين مي‎رود. وقتي عاشق زن يا مردي هستي، دست كم براي چند لحظه كه عشق واقعي وجود داشته باشد، خودي در تو نخواهد بود، نفسي در كار نخواهد بود.
عشق و نفس نمي‎توانند با هم وجود داشته باشند. مانند نور و تاريكي هستند: وقتي نور بيايد،‌تاريكي ناپديد مي‎گردد. اگر خودت را دوست داشته باشي، شگفت‎زده خواهي شد. عشق به خود، يعني از ميان رفتن خود. در عشق به خود، خودي وجود نخواهد داشت.» (متن کاملشو ميتونين تو سايت تکتاز بخونين)

یکی از دوستان هم لطف کردن و میل زدن وسوالاتی داشتن که فکر کنم با خوندن این مطلب در سایت تکتاز جواب سوالاتشونو بگیرن.

 

ماه رمضان هم که از راه رسيد.اين ماه يه حال و هوای ديگه داره.ميشه ازش خوب استفاده کرد.مگه نه؟

نماز روزه هاتون قبول باشه.

 

عاشق باشید و پایدار...

 

 

/ 5 نظر / 4 بازدید
Darya

سلام . آخ جون اول شدم . عبادات تو هم قبول باشه . مرسی از چيزهای خوب خوبی که مينويسی . موفق باشی :)

francis

من هم سلام . مطالب جالب و مفيدی مينويسين موفق باشين . شعر خيلی قشنگ بود . مرسی . . . اگه کسی عشق خدايی رو باور داشته باشه محاله عشق زمينی ديگه براش ارزش داشته باشه . اما شما تو مطلب قبلی میخواستین از راه فهميدن عشق خدايی عشق زمينی رو درک کنين ؟؟؟ ميشه ؟؟؟؟ نه نميشه عشق يکيه يا خدايی يا انسانی نميشه دوتاشو با هم داشت . اون چیزی که بین ما آدما باید باشه دوستیه نه عشق. دوستی انسانی برای رسیدن به عشق خدایی. تا اينجا نظر من بود برای هيچکی خوب نيست بيشتر از اينا فکر کنه . ما محدود هستيم . عقل ما محدوده . اما ميخوايم با همين عقل کوچيکمون از خدا به اون بزرگی و عشق اون سر در بياريم . نه اينجوري نميشه . اگه کسی ميخواد از اين اسرار سر در بياره از طريق عقل نميشه . بايد يه قوه ی ديگه رو به کار بگيره : روح . باید دیوونه بشی بعد تازه شاید یه چیزایی بفهمي .

آرش

نظر شما کاملا درست.اما انسان تا جايی ميتونه پيش بره که مثل منصور حلاج بگه انالحق.انقدر ميتونه پيش بره که به کمال الهی برسه.انسان ميتونه عاششق باشه.نه مثل خدا اما ميشه عاشق بود...ميشه!

?!

اول تعريف عشق؟

آرش

سلام دوست عزيز .تعريف عشق رو بارها نوشتم.فکر کنم لا به لای همين نوشته و يا نوشته ی قبلی هم باشه