هرچیزی را پایانی است .و حتی زندگی را...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

مهست یعنی والا تر و بر تر... و عشق والا ترین و برترین موهبت خداوند روی زمین که پس از خدا تنها چیزی است ماندنی و ابدی...

یه روزی این وبلاگ رو به عنوان یه دفتر خاطرات باز کردم و حالا هم می بندم.دریغ که خودم هم نتونستم اونو بخونم.

از خدا ممنونم به خاطر همه چیزهایی که به من داد و از من گرفت و یا نداد تا نداشته باشم که حکمتش بود و بس...

 

یه بیت شعر همیشه توی خاطرم بود و ماند

 

ما ز یاران چشم یاری داشتیم                        خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

 

اگر کسی را آزردم از دلسادگیم بود و طلب بخشش می کنم.اگر چه نتونستم اونچنان که باید و شاید خیری به کسی برسونم  ولی هر کمکی برای کسی وظیفه م بود. از همه دوستان که ياريم دادند ممنونم.اسم نمی برم چون نمی خوام کسی از قلم بيفته!

 

و پایان مهست و پایان راه من...

 

سخن آخر:

 

پایدار باشید

 

 

/ 9 نظر / 9 بازدید
Darya

سلام . اين حرفها چيه ؟ خداحافظی از کی ؟ از چی ؟ ميدونی . وقتی مي بينم يکی داره از اين محيط خداحافظی ميکنه غمم ميگيره . اميدوارم اين فقط يه شوخی بوده باشه . شاد باشی :)

sam

salam khouby yany vaghean bye bye kardy? baba jan nakone maha ro sare kar gozashty ama motmaenam ke baz bar megardy age intoure pas ma ham bayad kase kouzamoun jam konim daresham takhte konim berim ya ali khoda negahdaret

مرضی

خداحافظی رو دوست ندارم

golesoo

حيفه پسر،می گم يکم سخت بگير:کم بنويس حالا ولی بازم بنويس :)

رز آبی

سلام ... از کی تا حالا داداشا بی اجازه خواهرا برا خودشون تنها تنها تصميم می گيرن !! ؟؟ جون تو منبر رو به خون ميکشم ... بدو بيا بنويس ... خوش باشی خوش تیپ (;

رز آبی

نمی خوای برگردی تيمسار !!!

رز آبی

سلام ٬‌خوبيد ؟ شرمندم که دير اومدم برا تبريک سال نو ... يکم گرفتارم ... شما هم که بر نگشتين !!! حرف خواهرتون رو هم گوش نکردين ؟! ... به هر حال سال نوتون مبارک و انشاالله ۱۰۰۰ سال به اين سالا به خوبی و خوشی همراه با خانوميتون (;

حامد

سلام من برای کسی کامنت نمی زارم راستش کلاس کارم به این حرفا نمی خوره دوست عزیز این آهنگی که نوشتی رو الهه می خونه خواستم ببینم سی دی از الهه داری میان جمعم من ولی دلم تنهاست لبم چو گل خندان دو دیده ام دریاست لب از برون خندد دل از درون گرید ز برق چشمانم نشان غم پیداست تو شاهدی ای غم چگونه میخندد گلی که پژمرده دل من است آن گل که از جفا مرده ز من چه میپرسی که از چه مینالم همیشه میگرید دلی که افسرده تو شاهدی ای غم

نگار

کاش می دونستی که رفتنت واسه خيليا دلتنگی مياره و خيليا به خودت و نوشته هات عادت کردن و واسه خاطر اوناهم که شده نمی رفتی. هرجا که هستی شاد باشی....و عاشق.