هنگ کردم.

دلم نمی خواست مدیون باشم اما شدم.

یه سری یاد و خاطره هست که با هر جون کندنی هم از ذهنم بیرون نمی رن.تازه فهمیدم که با روح و ذهن و وجودم آمیخته شدن و هیچ وقت فراموش نمی شن! جزئی از زندگیم هستن و خواهند بود و دلیلی هم برای فراموش کردنشون وجود نداره.حتی اگه تلخ ترین صفحات داستان زندگیم هم باشن! من اگه بخوام اون صفحات رو بکنم و دور بندازم هم باز هم جای خالی اون صفحات توی کتاب زندگیم باقی می مونن.

یه شعر کوچولو از خودم :

شبا که عاشقونه هام پر می شن از هوای تو

روزایی که دلتنگیام پر می زنن برای تو

دلم می خواد بال در آرم بیام کنار پای تو

چشمامو فرش پات کنم تو مستی ِ چشای تو

اما تو باور نداری یه لحظه عشق پاکمو

بغض توی ترانه هام صداقت نگاهمو

بسه دیگه دلتنگیو بسه دیگه دلواپسی

خودت می دونی می میرم اگه به دادم نرسی

شبای بی تو بودنم تب سیاه مرگمه

قصه ی عشقت واسه من همیشه قصه ی غمه

/ 4 نظر / 8 بازدید
رز آبی

مطلب رو اول دریافت کنید عمو بعدا فتوا صادر کنید ... من کم خوابی ندارم که ... من خوابم میاد فرصت خوابیدن ندارم ... دنبال دعوا برا خلاصی از این وضعیت هم نیستم [لبخند] زیرا من عاشق این وضعیتم که شب تا صب نخوابم و با انواع خط کش و مداد ترسیم کنم ...

فاطمه

گذشته آدم و خاطرات خوب و بد چیزی نیست که فراموش شدنی باشه و هر کی هم میگه فراموش کردم دروغه! باید با قبل اهمیت ندی هر چند تلخ!فقط همین راه که میشه امیدوارانه نگاه کرد!وگرنه الان ما باید توی غم خیلی چیزا ساکن میشدیم و بی حرکت...

محمد عماد

سلام دوست عزیز. وبلاگ زیبایی داری و زیبا مینویسی. آهنگ جدیدم آماده ی دانلوده. خوشحال میشم بهم سر بزنی و با ارائه ی نظر همراهیم کنی. مانا باشی و همیشه به روز.[گل]