راستش نوشتن حس میخواد و این حس که لازمه نوشتنه از من صلب شده.خودم هم فهمیدم که چند وقته که مثل قبل نمیتونم بنویسم و نوشته هام لوث شدن.البته دست نویسای گذشته ی من همچین آش دهن سوزی هم نبود! اما الآن دیگه اوضاع افتضاح شده.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

بگذریم.

چند روز پیش که کارم تموم شده بود و نیم ساعت زودتر میخواستم از سازمان بیرون بیام تا به موقع به سر کار برسم و جناب سرهنگی که رییسم هست با اومدنم موافقت کرد و پیش بالا دستی ایشون برای اجازه رفتم متهم به پول پرستی و تخریب خودم و در نهایت به عنوان عامل فساد جامعه و تخریب اون شدم!!! ایشون که از درد من و امثال من بی خبر هستند و حسابی جاشون گرم و نرمه حرفایی زدند که خیلی براشون جواب داشتم. اما موقعیتم  ایجاب نمیکنه که پاسخ حرفاشو بدم. پس سکوت پیشه کردن میتونه کمک بزرگی باشه.خصلتی که قبلا هرگز نداشتم اما حالا میتونم ازش استفاده کنم.اینکار رو از 10 روز پیش شروع کردم و این بار دومه که دارم ازش استفاده میکنم!شما هم گاهی ازش استفاده کنید.البته به قول بعضی دوستان تا جایی که حقتونو جلو چشماتون دولپی قورت ندن!(یه ترکه یه زن باردار رو میبینه.بهش میگه:خانم شما بچه تونو دوست دارین؟ خانمه میگه:بله چطور مگه؟؟؟ ترکه میگه: اگه دوستش داری پس چرا قورتش دادی؟)

جک بالا چه ربطی داشت به مساله ای که گفتم؟ آخه گفتم قورت ندن یاد این جکه افتادم.

منوچهر نوذری هم رفت.یاد از کی بپرسم و همونی که تو فیلم بود رو بگو هاش که میفتم حالم گرفته میشه... خدا رحمتش کنه...

 

و اما سخن آخر...

 

رفتم به سلام رود،

                  ــ سر تا پا مست ــ

رودم،به هزار قصه، می برد ز دست

چون قصه درد خویش با او گفتم

لرزید و رمید ورفت و نالید و شکست!

 

شاد و پایدار باشید...

 

 

 

/ 7 نظر / 8 بازدید
Hosse!n

سلام ... {{ ببين ، تو مثل پسرم ميمونی ، برو خدمت ، خدمت از آدم مرد ! ميسازه }} ... اين جمله يه فلاش بک بود به گذشته ... يه بنده خدايی بود که هر جا که هست ميخوام سر به تنش نباشه!!!! هميشه بهم ميگفت ... شما هم زياد سخت نگير ... اين دوران خدمت مقدس ! رو هر جور ميتونی طی کن بزار تموم بشه ... راستی ! ... نميدونم اونی که اين کلمه مقدس رو چسبونده به خدمت ، يا واقعا معنی کلمه مقدس رو نميدونسته يا اينکه معنی خدمت رو نميدونسته ! ... در هر حال يکی از اين دو تا بوده فکر کنم ! ... از اينکه دير به دير ميام شرمنده ! ... زندگی مگه ميزاره زندگی کنيم ! ... موفق باشی ...

رز آبی

سلام ٬ خوبيد ؟ خدا رحمتش کنه ... له بعضی جاها بايد سکوت کرد ... معذرت می خوام داداشی نمی تونم بگم ... شايد مسخره باشه ولی برا من مهمه ... خوش باشيد هميشه

Darya

سلام . خوشحالم که ميبينم دوباره مينويسی . ببين . فقط صبور باش . بد نمي بينی . همین . شاد باشی :)

ghatreashk

سلام دايی P: يهنی چی مامان که بلاگش تعطيل کرد شمام که حوصله نوشتن نداری !!! منم که رو دست هر دوتون زدم(: در مورد سکوت کردن..بله بعضی مواقع خوبه ولی نذار زیاد ازش استفاده کنی

رز آبی

يه پاييزه ديگه هم داره تموم ميشه مواظب دلت باش که هميشه بهاری باشه ٬ مراقب لطافتِ روحِ مهربونت ٬ دردهای نگفته ای سازت ٬ دردهای بسته ای خلوتهات ٬ زمزمه های تنهايت و غصه های ارغونيت باش تا پاييز کاری که با زمين کرد را با دلت نکنه ! يلدات مبارک X:

مرضي

منم منوچهر نوذری رو خيلی دوست داشتم...اما خوب مرگ حقه ديگه... کاريش نميشه کرد؟

قاصدك

چی بگم؟!؟!؟نمی دونم چرا اصلا از این قشر خوشم نمی یاد!!!آره گاهی وقتها سکوت بهترينه منم خيلی وقته که دارم اين کار رو می کنم و جلوی خيلی حرفها سکوت می کنم!