همواره تويی

 

شبها، که سکوت است وسکوت است و سیاهی

آوای تو می خوانَدم از لا یتناهی.

آوای تو می آردم از شوق به پرواز

شبها، که سکوت است وسکوت است و سیاهی

امواج نوای تو،به من میرسد از دور

دریایی و من تشنه ی مهر تو، چو ماهی

وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان

خوش می دهد از گرمی این شوق، گواهی

دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست

من سرخوشم از لذت این چشم به راهی

ای عشق،تو را دارم و دارای جهانم

همواره تویی،هر چه تو گویی و تو خواهی.

 

 «فريدون مشيري»

 

 

 

   + آرش - ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٠/۸