اینبار فقط برای تو مینویسم.از ته قلبم.از اعماق وجودم.مینوسم که عاشقت هستم.مینویسم که میخوامت.مینویسم که نمیتونم این 2 ماه دوری رو تحمل کنم مگر به خاطر تو برای تو و با یاد تو.شنیدم که توی این 2 یا 3 ماه قراره پوست از کلم کنده بشه .آره نباید خودم رو لوس کنم.اینهمه رفتن منم یکی مثل اونا.میدونی این 2 ماه اگر هم سخت باشه برای من اهمیتی نداره چون از تو دور بودن برام سخت تره.تا حالاش ماتم نگرفتم الآن هم نمیگیرم.توی این 2 ماه خودم رو برای کی لوس کنم؟با صدای شب بخیر کی به خواب برم؟یادته یه شب بهم گفتی مثل بچه کوچیک شدی...تا صدا شب بخیر منو نشنوی نمیخوای بخوابی؟حالا مجبورم که بخوابم.اگر خوابم ببره.بخوابم و رویای تو رو ببینم.1000 بار گفتی که همیشه با منی.1000 بار گفتم که جات توی قلبمه پس ازم دور نیستی اما باور کن سخته.سخت تر اون که بخوام تصورش کنم.چاره ای ندارم. باید تحمل کنم.

از الآن شروع کردم سلطان قلبها رو میخونم که  یه دل میگه برم...

آره عین برق و باد میگذره وو بعدش میام پیشت همونی که منو تو میخواستیم و میخوایم.دعا کن برام که بتونم این دوران رو هم بگذرونم.

 

 

               

 

خوب دیگه این آخرین مطلبیه که قبل از رفتنم مینویسم.توی مدتی که نیستم خانمیم ممکنه به جام بنویسه.اگر نوشت تنهاش نذارین.ازرز آبی هم میخوام برام بالای منبر دعا کنه به بقیه هم بگه آمین بگن.شب و روزای خوبی داشته باشین.روز ولنتاین هم مبارک.پایدار باشید...

 

 

   + آرش - ۳:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱۱/٢٦

 

 

 

چیزی نبود بخورم.سرما خوردم.سه روز افتادم.حالا پاشدم.خدا جون سلامتی رو از هیچ کس نگیر.ولی خودمونیم من که رشته ی درسیم گیاهان دارویی بود برای اولین بار تونستم ازش استفاده کنم.بالاخره به دردم خورد.برای خودم هم جالب بود سرما خوردگی به این شدیدی رو بدون خوردن قرص بگذرونم.از بس برای خودم دارو تجویز کردم الان شبیه گیاه شدم.

الان سه روز و شبه یه بند داره برف میاد.خوب من گفتم برف ندیده هستم... خدا جونم برف بفرست... اما دیگه اینجوری؟؟؟بیرون هم که نمیشه رفت از یخمای هوا!!! خدا جون اگه الان بگم پول بده بهم سه روز پول میریزی رو سرم؟؟؟ ای بچه ی بد ناشکری نکن!!

 

 اینم یه شعر از سهراب  برای این برفه: 

 

«برف شبانه»

 

بی صدا،شب تا سحر،

 یاران خود را خواند و گرد آورد،

جا به جا،

در راهها،

بر شاخه ها،

بر بام ها ،گسترد!...

صبحگاهان،

شهر سر تا پا سیاه از تیرگی های گنهکاران

ناگهان!چون نو عروسی،در پرندین پوشش پاک سپید تازه سر بر کرد

شهر،اینک دست نیروهای نورانیست.

در پس این چهره ی تابنده،

اما

باطنی تاریک، دود آلود،ظلمانیست.

گر بخواهد خویشتن را زین پلیدی هم بپیراید؛

همّتی بی حرف،همچون برف،می باید!

 

اوضاع برای من که خیلی قاراشمیش شده.اما توی این 3،4 روز یه چیزی رو به عینه دیدم.چی؟

الآن میگم.

دیدین خیلی وقتا ، خیلی از ما، شصتاد تا مشکل با هم میریزه روی سرمون؟؟مثل الآن من…

من فهمیدم از کجا آب میخوره.از اونجا که مقابل اولین مشکل که میاد وا میدیم.اگر جلوی یه مشکل سفت و سخت وایسیم؛بعدی اونقدر ما رو تهدید نمیکنه.اما وقتی جلوی یه مشکل خودمون رو ضعیف ببینیم مشکلاته که از سر و کولمون میره بالا.امتحان کنین.جلوی اولی سفت و سخت وایسید ببینید چی میشه.

البته بعضی وقتا هنوز اولی نیومده دومی میاد که من نمیدونم اونو باید چیکار کرد.شاید رز آبی بدونه.لطفا در منبر توضیح دهید.

بابا من این گوشه یه نظر خواهی گذاشتم.چقدر نظر دادین.شرمنده فرمودین.ای بابا یه کلیک کردن انقدر سخته؟؟؟تنبلا

تیم ملی هم که مساوی کرد.از دفعه قبل که جلو بحرین 1- 3 باختیم بهتر بود اما آبرومونو بردن با این بازی کردنشون!منم ديگه کلا بی خيال فوتبال شدم.پير شدم ديگه.خداحافظی کردم

تصور کنید من قراره تقریبا یه ماه با خانومیم حرف نزنم بعد یه روز بتونم دوباره یه ماه دیگه نتونم.تصورشم برام عذاب آوره.

و اینک سرفه های بی امان مرا امان نوشتن نمیدهد. و دیگر یارای نگاشتنم نیست.

خوش و شاد باشید…

 

 

   + آرش - ٩:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱۱/٢۱

 

 

 

سلام.

حسابی اعصابم خرده.

من کاری به سیاست ندارم.خیلی کم هم پیش میاد که خودم رو قاطی این حرفا کنم.سالگرد پیروزی انقلابه.و خیلی از مسئولان میان و میگن ما اینکار رو تاحالا کردیم و از دستاوردهای انقلاب این بوده.و هزاران بار هم بهش افتخار میکنن.اما خداییش این کارایی که کردین بیشتره یا اون کارایی که باید میکردین و نکردین؟امروز صبح من میخواستم با خارج از کشور ارتباط تلفنی داشته باشم.چند تا از دوستام میدونن چرا و میدونن چقدر به این ارتباط نیاز دارم.همون موقع که من داشتم شماره ی خارج از کشور رو میگرفتم و به جای اینکه اونی که من بخوام باهاش حرف بزنم از بس قدرت مخابرات ایران بالاست که افراد مختلف به دلیل خط رو خط شدن توی ایران گوشی رو بر میداشتن و میگفتن الو بفرمایید(که چندین بار هم پیش اومده که لعنت کنند کسی رو که مزاحمشون شده)یک مقام مسئول از مخابرات ایران با کمال افتخار اومده توی شبکه ی خبر میگه ما این کار رو کردیم و این کار رو کردیم و مجری هم ــ با اینکه خود طرف میگه متاسفانه توی این سال نتونستیم تمومش کنیم و افتاده برای سال بعدــ میگه به به و چه چه.حالا تصور کنین  حال منو که نمیتونم ارتباط برقرار کنم و باید به به و چه چه خودشون رو بشنوم!باور کنین خطها خراب نبود که بگم ایراد از اونور بوده چون از کشورهای دیگه توی همون لحظه که من نتونستم تماس برقرار کنم این کار رو کردن!حالا اینجا باید خندید یا گریه کرد.دفعه ی قبل روی قبض تلفن من بیشتر از 13000 تومان مالیات اومد.با این مالیات چه امکاناتی به من دادن؟جز اینکه گاهی وقتها نیم ساعت شماره بگیرم و آخر هم نتونم با کسی که میخوام حرف بزنم.

گلسو گفته که شیره گرفته اونم تازشو یه کم بده به این طرف که اومده تو تلویزیون داره سر خودشو شیره میماله!یه کم که نه همشو بده چون کم میاره!!

بگذریم...

بعد از این همه انتظار دفترچه ی آماده به خدمت مقدس! سربازی من هم اومد تا برم 2 سال علاف شم.خوبیش اینه که بعد از این 2 سال به اونی که منتظرش بودم میرسم.تا قبل از رفتنم که مینویسم اما بعدش برای مدتی نمینویسم اونم با عذر کاملا موجه.

یه نظر سنجی گذاشتم اگه زحمتی نیست نظرتون رو بدین ببینیم آخرش چی از آب در میاد.فکر کنم جالب باشه.

یه خواهش هم دارم توی کامنت ها مطلب مخابرات و مسئولان رو زیاد جدی نگیرید چون یه بار با من برخورد شده .فعلا دارم زندگیمو میکنم .چون اعصابم خط خطی شد نوشتمش.ممنون میشم.

شاد و موفق و پایدار باشید. 

 

 

   + آرش - ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱۱/۱٥

 

 

 دیروز که وقت نشد بنویسم و عید رو تبریک بگم.اما ماهی رو هر وقت از آب بگیری میمیره برای همین امروز میگم که عیدتون مبارک.عیدم هم مبارک.مرثی از خودم که عیدمو تبریک گفتم به خودم.عید خانومیمم مبارک.

 خوب میرم سر اصل مطلب.چند تا از دوستان با تمام احترامی که براشون قائلم و اصلا در حدی نیستم که بخوام ازشون گلایه کنم یه فکرایی زده به سرشون.حالا این دلزدگی از کجا آب خورده که در عرض چند روز سه چهار تا از دوستان همه با هم میگن که دیگه توی وبلاگشون نمیخوان به نوشتن ادامه بدن و میرن جای دیگه مینویسن جایی که کسی نشناستشون؛نمیدونم.اما جای گلایه داره.شما که مخاطب جمع کردین و روابطی رو ایجاد کردین باید در مورد این روابط احساس مسئولیت کنید.شما که این رابطه ی دوستانه رو به وجود آوردید باید بدونید که با یه سری صحبتهایی که شاید هم تا حدودی درست باشه نباید اینجوری اون رو به هم بزنین.فکر کنم دیگه گلایه کافی باشه.

من میخواستم جملات قصار بنویسم اما نشد یه دونه مینویسم بقیه هم طلبتون. باشه برای بعد.  

 زمان برای هیچ کس صبر نمیکند.قدر هر لحظه خود را بدانید.قدر آن رابیشتر خواهید دانست؛اگر بتوانید آن را با دیگران نیز تقسیم کنید.

نمیدونم از کی بود.قشنگ بود منم نوشتمش.

سرعت اين پرشين بلاگ الآن که اين مطلب رو پست کردم و قالب رو عوض کردم خيلی بالاست.کلی تعجب آوره.خدا کنه هميشه اينجوری بمونه.

ديگه داره اين دوری زيادی نفس گير ميشه.تحملش امروز سخت تر از ديروزه و فردا سخت تر از امروز.خدا جون کمکم کن.

 شاد باشید…

 

 

   + آرش - ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱۱/۱۱

 

 

تازه ياد گرفته بود بهم سلام کنه. اين آخرا هر وقت از راه ميرسيدم بهم سلام ميکرد.بيشتر از يه سال بود که داشتمش.توتو اسم طوطی بود که خيلی بهش عادت کرده بودم.اما ديروز در حياط باز بود و گربه اومد سراغش.هميشه دوست داشتم آزاد باشه. برای همين هيچوقت توی قفس نبود.ديروز با صدای جيغ توتو از خواب بيدار شدم.وديدم که توی دهن گربه ست.دنبال گربه دويدم و اون وقتی ديد نميتونه در ره توتو رو ول کرد.الان که دارم مينويسم توتو مرده.داشتم حاضر ميشدم که ببرمش دامپزشکی.اما فرصت اين کار هم پيش نيومد.

تازه داشتم رو به راه ميشدم

به قول عزيز ترين عزيزم:گذشته ها گذشته...

پس

در صورت هر گونه اطلاعات از صاحب این عکس هر چه سریعتر منو در جریان بگذارید.ممنون

 

   + آرش - ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱۱/٧

 

 

چند وقت بود دل و دماغ نوشتن نداشتم.خيلی زياد هم نشد . همش ۱۲ روز از پست قبلی ميگذره.قضيه اصلا ربطی به پست قبليم نداشت.فقط اينو ميدونم که دلم گرفته بود.برای چی؟يه دليل پيدا کردم براش اونم بعد از ۶،۷ روز.

نميدونم برای هر چيز چقدر بايد انتظار کشيد.برای وصال که خوب طبيعيه انتظار جايزه اما برای رسيدن دفترچه ی آماده به خدمت سربازی اونم در شرايطی که ۶ سال ازش فرار کردی و حالا عجله داری که زودتر بری و تمومش کنی انتظار چه معنی داره؟اينکه توی هوا معلق باشی و هيچ کاری نتونی بکنی.

ديروز تهران برف اومد. اونم چه برفی .من يکی که برف نديده هستم برام جالب بود.سفيد شدن  هر چی که دور و برت ميبينی.کاش ميشد تو دل ما آدما هم يه چيزی مثل برف بياد و اونو سفيد و بی غل و غش کنه.پاک پاک مثل برف.

 

   + آرش - ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱۱/٥